جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
لکه
یک لکه تیره روی فرش بود که قهوه ریخته شده خشک شده بود.
موقعیت مکانی
کوهنوردان در یک نقطه دیدنی در مسیر توقف کردند.
او قبل از مهمانی یک لکه روی گونهاش داشت.
بخش ثابت (برنامه تلویزیونی و رادیویی)
کمدین یک اسپات ده دقیقهای در برنامه عصرگاهی داشت.
لکه, کثیفی
یک لکه جوهر روی میز بود.
ویژگی برجسته, خصوصیت قابل توجه
سخاوت او بهترین ویژگی اوست.
بخش, قسمت
مجله شامل یک بخش برای رویدادهای محلی است.
پست, جایگاه
او یک موقعیت در تیم مدیریت به دست آورد.
مکان, موسسه
آنها به یک مکان جدید در مرکز شهر برای شام رفتند.
لکه, ننگ
اشتباه او یک لکه بر روی شهرتش باقی گذاشت.
پروژکتور, چراغ نقطهای
بازیگر به داخل نورافکن روی صحنه قدم گذاشت.
کارت نقطهدار, کارت نماددار
او یک سه بازی کرد تا دنباله را ادامه دهد.
نقطه, نشان
تاس شش نقطه دارد.
قطره, کمی
او کمی شیر به قهوهاش اضافه کرد.
یک سرگیجه کوچک, یک ناخوشی خفیف
او پس از ایستادن خیلی سریع، یک حمله سرگیجه را تجربه کرد.
تشخیص دادن, دیدن، متوجه شدن
کوهنورد میتوانست پرنده نادر را که بالای درختان نشسته بود ببیند.
نشان گذاری کردن, لکه دار کردن
او چمدان را با یک برچسب روشن علامت زد تا به راحتی قابل شناسایی باشد.
لکه دار شدن, لکه زدن
برگهای گیاه با سردتر شدن هوا شروع به لکه دار شدن کردند.
لکه دار کردن, علامت گذاری کردن
او در حالی که خیلی سریع مینوشت، کاغذ را با جوهر لکهدار کرد.
لکه دار کردن, آبرو ریزی کردن
اقدامات او در رسوایی کاملاً لکه دار کرد شهرتش را.
کمک کردن, نظارت کردن
آیا میتوانی مرا در این پرس سینه دستکمک کنی؟
درخت واژگانی



























