جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sparkling
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most sparkling
شکل تفضیلی
more sparkling
درجهپذیر
مثالها
The sparkling stars filled the night sky, creating a mesmerizing sight.
ستارههای درخشان آسمان شب را پر کردند و منظرهای مسحورکننده ایجاد کردند.
مثالها
She enjoyed sipping sparkling water with a slice of lemon for a refreshing twist.
او از نوشیدن آب گازدار با یک برش لیمو برای یک تغییر طراوت بخش لذت میبرد.
مثالها
Her sparkling personality made her the life of every party.
شخصیت درخشان او او را به روح هر مهمانی تبدیل کرده بود.
درخت واژگانی
sparkling
sparkle



























