جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to recoil
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
recoil
سومشخص مفرد
recoils
وجه وصفی حال
recoiling
گذشته ساده
recoiled
اسم مفعول
recoiled
مثالها
When the ghostly figure appeared in the doorway, he recoiled in horror.
وقتی که شبح در درگاه ظاهر شد، او از وحشت به عقب پرید.
02
عقب نشینی کردن, پریدن به عقب
spring back, as from a forceful thrust
03
به عقب پریدن, عقب نشینی کردن
spring back; spring away from an impact
04
بازگشت, بر ضد عمل کردن
come back to the originator of an action with an undesired effect
Recoil
01
پس زدن, برگشت
a movement back from an impact
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
recoils
02
پس زدن
the backward jerk of a gun when it is fired



























