جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خاموش کردن (آتش یا شعله)
لطفاً قبل از ترک محل، آتش کمپ را خاموش کنید.
کار را برای کسی سخت کردن
او از تغییر برنامهها ناراحت نشد.
دراز کردن, بیرون آوردن
او دستش را دراز کرد تا با او دست بدهد.
تلاش کردن, کوشش کردن
او واقعاً تلاش کرد تا رویداد موفقیتآمیز باشد.
بیهوش کردن, بخواباندن
به دلیل مقاومت او در برابر دارو، بیهوش کردن او بیشتر از حد انتظار طول کشید.
منتشر کردن, چاپ کردن
گروه برنامهریزی کرده است که ماه آینده یک آلبوم جدید منتشر کند.
بازنشسته شدن, ترک کردن موقعیت
او قصد دارد سال آینده بازنشسته شود و به سفر دور دنیا برود.
حذف کردن, خارج کردن
بازیکن شورتاستاپ، دونده را در بیس دوم آوت کرد.
خوابیدن با, دادن
گفتگو درباره اینکه چه زمانی رابطه جنسی داشته باشیم در یک رابطه برای برقراری تفاهم متقابل مهم است.
دررفتگی, جابجا کردن
تصادف شانه او را دررفت داد، و او به مراقبت پزشکی نیاز داشت.
بیرون گذاشتن, گذاشتن بیرون
او صبحها کیسههای برگ را برای جمعآوری زبالههای حیاط بیرون گذاشت.



























