جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
زمین گذاشتن
به محض اینکه وارد اتاق شدم، چترم را گذاشتم.
خلاص کردن, کشتن (از روی دلسوزی)
به دلیل جراحات شدیدش، مجبور شدند اسب را مرخص کنند.
فرود آوردن
به دلیل مشکل موتور، خلبان مجبور شد در یک باند دورافتاده فرود آید.
نوشتن
از دانشآموزان خواسته شد تا مشاهدات خود را در دفترچه آزمایش علمی ثبت کنند.
قرار دادن نوزاد در تخت یا گهواره
بعد از اینکه بچه شیشهاش را تمام کرد، او را آرام تخت خواباند.
کاهش دادن, پایین آوردن
برای افزایش فروش، آنها نرخهای اشتراک خود را کاهش دادند.
پیاده کردن, ترک کردن
او بچهها را در مدرسه پیاده کرد قبل از رفتن به سر کار.
کم ارزش کردن, تحقیر کردن
کارگاه فرزندپروری بر ایجاد اعتماد به نفس در کودکان تأکید کرد تا تحقیر آنها.
قطع کردن تماس, گذاشتن تلفن
پس از یک گفتگوی احساسی، او به آرامی تلفن را گذاشت، غرق در افکارش.
ثبت نام کردن, ثبت کردن
اعضای کلاس تناسب اندام به طور خودکار برای جلسات ورزشی آینده ثبت نام شدند.
سرکوب کردن, خاموش کردن
نیروهای نظامی برای سرکوب شورش و بازگرداندن ثبات فراخوانده شدند.
پرداخت کردن, پیش پرداخت کردن
دانشجو برای تأیید ثبتنام، پیشپرداخت شهریه ترم را انجام داد.
گذاشتن, پایین گذاشتن
او گربه خوابآلود را روی بالش مورد علاقهاش گذاشت.
گذاشتن, متوقف کردن
با وجود داستان جذاب، او مجبور شد رمان را کنار بگذارد تا به کارهای فوری رسیدگی کند.
پایین انداختن, سر کشیدن
قبل از رفتن به مهمانی یک آبجو نوشید.
خود را پایین آوردن



























