جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lonesome
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most lonesome
شکل تفضیلی
more lonesome
درجهپذیر
مثالها
She became lonesome after her friends left for college, leaving her behind.
او بعد از اینکه دوستانش به دانشگاه رفتند و او را تنها گذاشتند، تنها شد.
02
تنها, جدا شده
being the only one; single and isolated from others
درخت واژگانی
lonesomeness
lonesome
lone



























