جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
refléter
01
منعکس کردن, بازتاباندن
renvoyer une image ou une lumière
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
reflète
اولشخص جمع
reflétons
اولشخص زمان آینده
refléterai
وجه وصفی حال
reflétant
اسم مفعول
reflété
اولشخص جمع زمان ناقص
reflétions
مثالها
Le lac calme reflète les montagnes environnantes.
دریاچه آرام کوههای اطراف را منعکس میکند.
02
نشان دادن, آشکار کردن، بیانگر (چیزی) بودن
représenter fidèlement, manifester clairement
مثالها
Ce film reflète bien la société moderne.
این فیلم به خوبی جامعه مدرن را منعکس میکند.
03
منعکس شدن
être renvoyé sous forme de lumière ou d'image
مثالها
La lune se reflète à la surface de l' étang.
ماه منعکس میشود بر سطح برکه.
04
آشکار شدن, نمایان شدن
se manifester clairement, se révéler à travers quelque chose
مثالها
Leur amour se reflète dans chaque geste.
عشق آنها در هر حرکت منعکس میشود.



























