جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
doter
01
مجهز کردن, تجهیز کردن
équiper ou fournir des outils ou des ressources matérielles
مثالها
L' armée a doté ses soldats de nouveaux équipements.
ارتش سربازان خود را با تجهیزات جدید مجهز کرد.
02
جهاز دادن
donner une dot à une future mariée
old use
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
dote
اولشخص جمع
dotons
اولشخص زمان آینده
doterai
وجه وصفی حال
dotant
اسم مفعول
doté
اولشخص جمع زمان ناقص
dotions
مثالها
Ils ont refusé de la doter, ce qui a causé un scandale.
آنها از تهیه جهیزیه برای او خودداری کردند، که باعث یک رسوایی شد.
03
بهرهمند کردن, اعطا کردن (امکانات، تواناییها یا مزایا
donner des qualités, des ressources ou des avantages
مثالها
Ce programme dotera les étudiants de compétences pratiques.
این برنامه دانشآموزان را با مهارتهای عملی مجهز خواهد کرد.



























