بروز دادن,اعتراف کردن
انجام دادن
بیکار
حقوق بیکاری
موجب شدن
از پریز کشیدن
دیوانهوار
سرخوردگی
دلشکستگی
پایان
بهم نیامدن
راحت
آرزو
مشتاق
نامتعادل
فرار (از سربازی و...)
بیابانزایی
استیصال
درمانده
ناامیدی
آزرده شدن
بی ثبات کردن,ناپایدار کردن
رد کردن
اختلاسگر
اختلاس کردن,تصرف غیرقانونی
نامطلوب
محروم,کمبخت
ازشکلافتاده
رژه
نمایش مد
ناراحتکننده
پاره کردن
کهنه
بدبیاری
خالی از سکنه
خستهوکوفته
کم آب (بدن)
یخگشایی
راحت,وسیع
بدنام کردن
بیابان • خالی
نابرابری
سرخوردگی
مأیوس
ناامید کردن
ماده ضدعفونیکننده
ضدعفونی کردن
اطلاعات غلط
حذف کردن,پاک کردن
از هم پاشیدن
بیعلاقه
سمزدایی از بدن
تسلیم
شل
لیز خوردن
برونسپاری,انتقال تولید
مات و مبهوت کردن
پاک کردن آرایش
بیهوش شدن
بیهوشی
رد کردن
خرد کردن
لباس در آوردن
عریان
سوءتغذیه
سوء تغذیه,کمغذا
سرپیچی کردن
بیکاری
بیکار
خالی کردن
دئودورانت
غم
بسیار ناراحت
غمانگیز
ویران کردن
آشفتگی
بهمریخته
بهم ریختن
نامرتب
دیسپچر قطارها, هماهنگکننده قطارها
اتاق کار
بهآرامی
بلندشدن از زمین (هواپیما)
تحقیرآمیز
خداحافظی
آخرین مهمانی مجردی (برای داماد)
اخراجشده
اخراج کردن
بلند شدن از زمین (هواپیما و...)
بلند شدن (هواپیما)
صاف (آسمان)
باز کردن (گرفتگی)
پوست کندن
گنجه خوراکی
پسمانده
ساعت زنگدار
بیدار شدن