جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
desnutrido
01
سوء تغذیه, کمغذا
que no recibe suficiente alimento y presenta signos de desnutrición
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
el más desnutrido
شکل تفضیلی
más desnutrido
درجهپذیر
مفرد مذکر
desnutrido
جمع مذکر
desnutridos
مفرد مؤنث
desnutrida
جمع مؤنث
desnutridas
مثالها
El niño llegó al hospital claramente desnutrido.
کودک به بیمارستان به وضوح سوءتغذیه رسید.



























