جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
idly
اطلاعات دستوری
مثالها
The old dog lay idly in the sun all afternoon.
سگ پیر تمام بعدازظهر را تنبلانه در آفتاب دراز کشیده بود.
02
بی هدف, بدون هیچ منظور مشخصی
without any clear purpose, reason, or intention
مثالها
She scrolled idly through her phone without really looking.
او بیهدف تلفنش را مرور کرد بدون اینکه واقعاً نگاه کند.



























