جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
idly
مثالها
He spent the day lounging idly by the pool.
او روز را با بیکاری در کنار استخر سپری کرد.
02
بی هدف, بدون هیچ منظور مشخصی
without any clear purpose, reason, or intention
مثالها
He asked the question idly, not expecting a serious answer.
او سوال را بیهدف پرسید، انتظار یک پاسخ جدی نداشت.



























