جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
meanderingly
مثالها
He spoke meanderingly, jumping from one story to another without a clear point.
او به صورت پرپیچ و خم صحبت کرد، از یک داستان به داستان دیگر بدون نقطهای روشن پرید.
درخت واژگانی
meanderingly
meandering
meander



























