جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
icy
مثالها
The icy temperatures forced residents to bundle up in layers and stay indoors to avoid the biting cold.
دمای یخبندان ساکنان را مجبور کرد تا چند لایه لباس بپوشند و در داخل خانه بمانند تا از سرمای گزنده در امان بمانند.
مثالها
The icy silence between them suggested something was wrong.
سکوت یخی بین آنها نشان میداد که چیزی درست نیست.
مثالها
The river was frozen solid, forming an icy expanse that stretched as far as the eye could see.
رودخانه کاملاً یخ زده بود و گسترهای یخی تشکیل داده بود که تا جایی که چشم کار میکرد امتداد داشت.
04
کریستالی, درخشان
covered in or wearing diamonds; sparkling with jewelry
مثالها
She walked in looking icy with her diamond earrings.
او با گوشوارههای الماسش درخشان به نظر میرسید وارد شد.
درخت واژگانی
icily
iciness
icy



























