جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
icy
مثالها
The icy wind cut through my jacket, sending shivers down my spine as I hurried to find shelter.
باد یخبندان از طریق ژاکت من برید، لرزههایی را در طول ستون فقراتم فرستاد در حالی که عجله داشتم تا پناهگاهی پیدا کنم.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
iciest
شکل تفضیلی
icier
درجهپذیر
مثالها
His icy stare made everyone in the room feel uncomfortable.
نگاه یخی او باعث شد همه در اتاق احساس ناراحتی کنند.
مثالها
The icy landscape was breathtaking, with every surface glistening in the sunlight.
منظره یخی نفسگیر بود، با هر سطحی که در نور خورشید میدرخشید.
04
کریستالی, درخشان
covered in or wearing diamonds; sparkling with jewelry
عامیانه
مثالها
His watch is icy and worth a fortune.
ساعت او یخی است و ارزش یک ثروت را دارد.
درخت واژگانی
icily
iciness
icy



























