جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)
مسافران برای سوار شدن به کشتی کروز در صف ایستادند.
رابطه دوستانه داشتن, با کسی ساختن، با کسی بهخوبی کنار آمدن
او با همکارانش خوب کنار میآید و اغلب خارج از کار معاشرت میکنند.
پیر شدن
پدربزرگ و مادربزرگ من در حال پیر شدن هستند, اما عشق آنها به یکدیگر همچنان قوی است.
پیش رفتن, عملکرد داشتن
پروژه دارد خیلی خوب پیش میرود؛ ما از برنامه جلوتر هستیم.
ظاهر شدن, شرکت کردن
او هیجانزده است که هفته آینده در یک برنامه گفتگوی تلویزیونی محبوب ظاهر شود.
سوار شدن, بالا رفتن
او یاد گرفت که چگونه سوار اسب شود و با اطمینان سواری کند.
گذشتن, پیش رفتن
عصر در حال گذر بود، و وقت آن بود که به خانه برگردیم.
ادامه دادن, شروع کردن
علیرغم عقبافتادگی، باید ادامه دهیم و کار را تمام کنیم.
به موفقیت چشمگیر دست یافتن
او سخت کار کرده و توانسته در حرفهاش پیشرفت کند و به یک مدیرعامل موفق تبدیل شود.



























