جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
excruciating
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most excruciating
شکل تفضیلی
more excruciating
درجهپذیر
حوزه
pain, sensation, experience
مثالها
The excruciating pain in his leg made every step a challenge after the accident.
درد طاقتفرسا در پایش پس از حادثه هر قدم را به چالشی تبدیل کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
excruciatingly
excruciating
excruciate



























