جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
distantly
اطلاعات دستوری
مثالها
Distantly, he could hear the sound of a train passing by.
از دور، او میتوانست صدای قطار عبوری را بشنود.
02
از دور, به صورت دور
in a manner that is not intimate, related, or near
مثالها
The two families are distantly related, sharing a common ancestor from centuries ago.
دو خانواده دورادور به هم مرتبط هستند، که نیاکانی مشترک از قرنها پیش دارند.
مثالها
She looked at him distantly, not showing any emotion.
او به او از دور نگاه کرد، بدون نشان دادن هیچ احساسی.



























