جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
alarmingly
مثالها
The patient began breathing alarmingly fast after the injection.
بیمار پس از تزریق شروع به تنفس نگران کننده سریع کرد.
1.1
به طور هشدار دهنده, به شکل نگران کننده
to an extent that is dangerously high or low
مثالها
Crime in urban areas has increased alarmingly since last year.
جرم در مناطق شهری از سال گذشته به طور هشداردهندهای افزایش یافته است.
1.2
به طور هشدار دهنده, به شکلی نگران کننده
used to express concern about a fact or situation
مثالها
The author, alarmingly, dismisses all prior research on the topic.
نویسنده، به طور هشداردهندهای، تمام تحقیقات قبلی در مورد این موضوع را رد میکند.
درخت واژگانی
alarmingly
alarming
alarm



























