جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نسبت دادن, شناختن
مربی پیروزی تیم را به جلسات تمرین سخت نسبت میدهد.
واریز کردن (به حساب)
کارفرما حقوق کارمند را در پایان هر ماه به حساب بانکی او واریز کرد.
نسبت دادن, شناختن
آنها اعتبار دادند به سرآشپز برای طعم عالی و ارائه غذای گورمه.
باور کردن, اعتماد کردن
سخت است که اعتبار بدهیم به توضیح او برای دیرکردن، اما این بار به او مزیت شک میدهم.
تیتراژ پایانی
تیتراژ در حالی که تماشاگران بازیگران و عوامل را تشویق میکردند، به نمایش درآمد.
اعتبار
او لپتاپ را به صورت اعتباری خرید و به صورت اقساطی پرداخت خواهد کرد.
شناسایی, شایستگی
او برای ایده نوآورانهاش اعتبار دریافت کرد.
اعتبار, بستانکار
پرداخت دریافتی از مشتری به عنوان اعتبار به حساب حسابهای دریافتنی ثبت شد.
اعتبار, موجودی اعتباری
فروشگاه به او یک مانده اعتباری پیشنهاد داد که میتوانست برای خرید اقلام بیشتر استفاده کند.
واحد درسی
او سه واحد درسی برای درس شیمی کسب کرد.
اعتبار, اعتبار مالی
فروشگاه بر اساس سوابق مالی خوبش اعتبار تمدید کرد.
ذکر, اعتبار
مقاله شامل اعتبار به عکاس اصلی بود.
اثر, کار
این فیلم اولین اعتبار او در یک فیلم سینمایی بزرگ بود.
درخت واژگانی



























