جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brawny
approving
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
brawniest
شکل تفضیلی
brawnier
درجهپذیر
مثالها
His brawny arms and broad shoulders hinted at the physical strength he possessed.
بازوهای قوی و شانههای پهن او به قدرت فیزیکی که داشت اشاره میکرد.



























