جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brawny
تحسینآمیز
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
brawniest
شکل تفضیلی
brawnier
درجهپذیر
مثالها
The brawny construction worker effortlessly lifted heavy beams and carried them across the site.
کارگر ساختمانی قوی هیکل به راحتی تیرهای سنگین را بلند کرد و آنها را در سراسر سایت حمل کرد.



























