جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
upsetting
01
نگرانکننده, ناراحتکننده
causing sadness, anger, or concern
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most upsetting
شکل تفضیلی
more upsetting
درجهپذیر
مثالها
Hearing about the upsetting events in the news can take a toll on one's emotional well-being.
شنیدن درباره رویدادهای ناراحتکننده در اخبار میتواند به سلامت عاطفی فرد آسیب بزند.
Upsetting
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
upsettings
مثالها
The child 's accidental upsetting of the glass resulted in a mess.
برعکس کردن تصادفی لیوان توسط کودک منجر به یک آشفتگی شد.
درخت واژگانی
upsetting
upset



























