جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گردان تانک در میدان نبرد پیشروی کرد و پشتیبانی حیاتی آتشبار را فراهم کرد.
باک, مخزن
او قبل از شروع سفر جادهای خود در سراسر کشور، مخزن را با بنزین پر کرد.
آکواریوم, مخزن ماهی
او هر هفته آکواریوم را تمیز میکرد.
تانک, مخزن
مخزن سوخت قبل از سفر طولانی پر شد.
تانکر, واگن تانکر
تانکر با گاز تحت فشار پر شده بود.
سلول امنیتی, سلول انضباطی
نگهبان زندانی را برای ایمنی به سلول انفرادی منتقل کرد.
ظرفیت مخزن, حجم مخزن
مصرف آب به اندازه تانک بستگی دارد.
تانک, سپر
تیم آنها برای زنده ماندن در نبرد با رئیس به یک تانک نیاز داشت.
تانک کردن, پردازش در تانک
شراب برای تخمیر در شرایط کنترلشده تانک شد.
سر کشیدن, پایین کشیدن
او در مهمانی چند آبجو تَنک کرد.
انتقال به مخزن, ذخیره در مخزن
شرکت سوخت را در مخازن ذخیرهسازی تانک کرد.
ورشکست شدن, (از نظر مالی) زمین خوردن
شرکت پس از یک سری سرمایهگذاریهای ضعیف شکست خورد.
درخت واژگانی



























