جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نوازش کردن, ناز کردن
او روی ایوان نشسته بود، از عصر آرام لذت میبرد در حالی که نوازش میکرد پشم نرم گربهاش را.
نوازش کردن, لمس کردن به آرامی
او قبل از خداحافظی گونه اش را به آرامی نوازش کرد.
ضربه زدن, هل دادن
او به آرامی به توپ گلف ضربه زد، و آن را روی چمن به سمت سوراخ فرستاد.
تعریف کردن, تمجید کردن
مدیر با قدردانی از تلاش و فداکاری اعضای تیمش، آنها را نوازش کرد.
پارو زدن, تنظیم کردن ریتم
جان با دقت پارو میزند، یک ریتم ثابت را تنظیم میکند.
نوازش, ناز
او به گربه یک نوازش آرامشبخش داد.
ضربه قلم
هنرمند یک ضربهی جسورانه از رنگ قرمز اضافه کرد.
ضربه به توپ
او یک ضربه فورهند عالی اجرا کرد.
ضربه, ضربه
پیستون موتور دارای کورس 10 سانتیمتر است.
لمس, ضربه قلم مو
او آخرین ضربهی قلممو را روی بوم اضافه کرد.
سکته مغزی زمانی رخ میدهد که یک رگ خونی در مغز یا مسدود شود (سکته مغزی ایسکمیک) یا پاره شود (سکته مغزی هموراژیک).
ضربه, حرکت
ماشین با ضربه ثابت قطعاتش کار میکرد.
حرکت شنا, پارو زدن
یادگیری مکانیک صحیح حرکت به ورزشکاران کمک میکند تا عملکرد خود را بهبود بخشند و از آسیب جلوگیری کنند.
تاریخ به صورت 12/25/2024 با یک خط مورب نوشته شده بود.
ضربه, تصادف
این یک شانس بود که او کلیدهایش را پیدا کرد.
استروک, پاروزن اصلی
استروک ریتم را برای کل تیم قایقرانی حفظ میکند.
ضربه, زده
او سه ضربه برای تمام کردن سوراخ زد.
اتفاق موفقیتآمیز
راهاندازی آن کمپین یک موفقیت برای شرکت بود.
حرکت قلم
هر کاراکتر چینی از چندین ضربه تشکیل شده است.



























