جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most stable
شکل تفضیلی
more stable
درجهپذیر
مثالها
Her condition is stable, and the doctors expect her to recover fully.
وضعیت او پایدار است، و پزشکان انتظار دارند که او به طور کامل بهبود یابد.
02
پایدار, باثبات
remaining constant or steady over time
مثالها
Despite economic challenges, her job at the company remains stable.
علیرغم چالشهای اقتصادی، شغل او در شرکت پایدار باقی میماند.
03
پایدار, متوازن
keeping balance
مثالها
The ship remained stable despite the rough seas.
کشتی علیرغم دریاهای خشن پایدار باقی ماند.
04
پایدار, تغییرناپذیر
resistant to chemical change
مثالها
Stable elements do not react easily with others.
عناصر پایدار به راحتی با دیگران واکنش نمیدهند.
Stable
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
stables
مثالها
During the storm, the horses sought refuge in the stable, finding comfort and safety in their familiar surroundings.
در طول طوفان، اسبها به اصطبل پناه بردند و در محیط آشنا خود آرامش و امنیت یافتند.
to stable
01
در اصطبل قرار دادن, در اصطبل نگه داشتن
to place or shelter an animal, especially a horse, in a stable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
stable
سومشخص مفرد
stables
وجه وصفی حال
stabling
گذشته ساده
stabled
اسم مفعول
stabled
مثالها
The rider went to stable the ponies after practice.
سوار برای اصطبلکردن اسبهای کوچک بعد از تمرین رفت.
درخت واژگانی
stableness
unstable
stable



























