جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او در طول روال تمرین کف خود یک اسپلیت بیعیب انجام داد.
چنددستگی, جدایی، دودستگی
یک شکاف در کمیته درباره تأمین مالی شکل گرفت.
تقسیم
پس از سالها استفاده، یک ترک در پارچه ظاهر شد.
تقسیم سهام
شرکت یک تقسیم دو به یک را اعلام کرد.
او تمرین کرد تا از باقی گذاشتن اسپلیتها در بازی خود اجتناب کند.
دسر اسپلیت
او بعد از شام یک بانانا اسپلیت کلاسیک سفارش داد.
ترک (بر سطح چوب)
یک شکاف از یک سر تا سر دیگر تخته امتداد داشت.
سهم
او سهم خود را پس از کار مطالبه کرد.
بطری نیمهپرشده
او یک نیم بطری شامپاین برای میز سفارش داد.
تقسیم پول (پوکر)
دور با یک تقسیم بین دو بازیکن به پایان رسید.
تقسیم شدن, قسمت شدن، جدا شدن
گروه بزرگ گردشگران به گروههای کوچکتر تقسیم شدند تا مناطق مختلف شهر را کشف کنند.
تقسیم کردن, قسمت کردن، جدا کردن
او پیتزا را به برشهای مساوی برای همه سر میز تقسیم کرد.
به دو قسمت تقسیم کردن
چوببر شکافت کنده بزرگ را برای هیزم.
جدا شدن
بعد از جلسه، ما از هم جدا شدیم و به خانه رفتیم، هر کدام مسیر متفاوتی را در پیش گرفتیم.
تفکیک کردن, از هم جدا کردن
تصمیم جنجالی انتقال مقر، اعضای هیئت مدیره را تقسیم کرد.
جداشده
حزب تقسیمشده برای یافتن زمینه مشترک تلاش کرد.
تقسیمشده
کنده شکافته برای شومینه آماده بود.



























