جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to belie
01
تکذیب کردن, متناقض بودن
to fail to live up to a claim, promise, or expectation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
belie
سومشخص مفرد
belies
وجه وصفی حال
belying
گذشته ساده
belied
اسم مفعول
belied
مثالها
The marketing campaign 's bold promises belied the product's lackluster features.
وعدههای جسورانه کمپین بازاریابی، ویژگیهای معمولی محصول را تکذیب میکرد.
02
پوشانیدن, بد وانمود کردن، عوضی جلوه دادن
to create an impression of something or someone that is false
مثالها
The company 's financial stability belies its frequent cash flow problems.
ثبات مالی شرکت تکذیب میکند مشکلات مکرر جریان نقدی آن را.



























