جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sham
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
shams
مثالها
The so-called " free " health service turned out to be a sham, offering minimal care despite its claims.
خدمات بهداشتی به اصطلاح "رایگان" به یک حقه تبدیل شد که با وجود ادعاهایش، حداقل مراقبت را ارائه میداد.
مثالها
The so-called expert turned out to be a complete sham.
به اصطلاح متخصص به یک حقهباز کامل تبدیل شد.
to sham
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
sham
سومشخص مفرد
shams
وجه وصفی حال
shamming
گذشته ساده
shammed
اسم مفعول
shammed
مثالها
They shammed their friendship, only pretending to get along for the sake of the group.
آنها دوستی خود را تظاهر کردند، فقط برای خاطر گروه تظاهر به خوب بودن کردند.
sham
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most sham
شکل تفضیلی
more sham
درجهپذیر
مثالها
The sham diamond ring looked genuine at first glance, but it was just a cheap imitation.
حلقه الماس جعلی در نگاه اول واقعی به نظر میرسید، اما فقط یک تقلید ارزان بود.



























