جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ravaging
01
ویرانگر, تخریب کننده
causing widespread destruction, damage, or devastation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most ravaging
شکل تفضیلی
more ravaging
درجهپذیر
مثالها
The ravaging winds of the hurricane uprooted trees and tore off roofs.
بادهای ویرانگر طوفان درختان را از ریشه درآورد و سقفها را کَند.
Ravaging
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The ravaging of the crops due to the drought led to a severe food shortage.
ویرانی محصولات به دلیل خشکسالی منجر به کمبود شدید مواد غذایی شد.
درخت واژگانی
ravaging
ravage



























