جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
off-color
01
زشت, عامیانه
humorously vulgar
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most off-color
شکل تفضیلی
more off-color
درجهپذیر
مثالها
The comedian's off-color remarks made some members of the audience uncomfortable.
اظهارات نابجا کمدین باعث ناراحتی برخی از اعضای مخاطبان شد.
03
ناخوش, حال خوبی نداشتن
feeling slightly ill or unwell, not in perfect health
مثالها
After staying up all night, she felt a bit off-color the next day.
بعد از اینکه تمام شب را بیدار ماند، روز بعد احساس کرد کمی حالش خوب نیست.



























