
جستجو
off-putting
01
آزاردهنده, ناراحتکننده
causing a feeling of unease, discomfort, or reluctance
Example
His sarcastic and dismissive tone during the meeting was off-putting to colleagues.
لحن کنایهآمیز و تحقیرآمیز او در طول جلسه برای همکاران دلسردکننده بود.
The outdated and shabby appearance of the restaurant was off-putting to potential diners.
ظاهر قدیمی و نامناسب رستوران برای مشتریان احتمالی دلسردکننده بود.
02
منفی, ناخوشایند
tending to repel

کلمات نزدیک