جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
muffled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most muffled
شکل تفضیلی
more muffled
درجهپذیر
مثالها
The musician played a muffled melody on the piano, creating a subdued atmosphere.
موسیقیدان یک ملودی خفهشده روی پیانو نواخت و فضایی آرام ایجاد کرد.
02
خفه شده, پیچیده شده
wrapped, covered, or concealed, often for protection, warmth, or secrecy
مثالها
He carried the muffled documents carefully in his bag.
او اسناد خفهشده را با دقت در کیفش حمل کرد.
درخت واژگانی
muffled
muffle



























