جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most lit
شکل تفضیلی
more lit
درجهپذیر
مثالها
The dimly lit room created a cozy atmosphere.
اتاق کم روشن شده یک فضای دنج ایجاد کرد.
مثالها
He casually flicked the ash from his lit cigarette.
او به راحتی خاکستر را از سیگار روشن خود تکان داد.
عامیانه
مثالها
The music festival was lit, with everyone dancing non-stop.
جشنواره موسیقی عالی بود، همه بیوقفه میرقصیدند.
عامیانه
مثالها
He was lit after a couple of shots.
او بعد از چند تا شات مست بود.
Lit
01
ادبیات, لیت
an informal term for literature, particularly works that are notable or significant
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She's studying lit in college, focusing on modern poetry.
او در دانشگاه ادبیات مطالعه میکند، با تمرکز بر شعر مدرن.



























