جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lax
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
laxest
شکل تفضیلی
laxer
درجهپذیر
مثالها
The lax security measures at the airport raised concerns about potential breaches.
اقدامات امنیتی سست در فرودگاه نگرانیهایی درباره نقض احتمالی ایجاد کرد.
مثالها
The lax grip on the rope caused it to slip from his hands.
گرفتن شل طناب باعث شد که از دستش لیز بخورد.
مثالها
The vowel in "sit" is a lax sound compared to the tense vowel in "seat."
مصوت در "sit" یک صدای شل در مقایسه با مصوت منقبض در "seat" است.
مثالها
After eating, he had lax bowels and felt uncomfortable.
بعد از خوردن غذا، او مدفوع شل داشت و احساس ناراحتی میکرد.
Lax
01
لاکراس
a team sport where players use a stick with a net to catch, carry, and shoot a ball into the opponent's goal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
I wore pads and a helmet whenever I played lax.
هر وقت که لاکروس بازی میکردم، زانوبند و کلاه ایمنی میپوشیدم.
درخت واژگانی
laxation
laxative
laxity
lax



























