جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
virer
01
بیرون انداختن, دور انداختن
jeter ou se débarrasser de quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
vire
اولشخص جمع
virons
اولشخص زمان آینده
virerai
اسم مفعول
viré
اولشخص جمع زمان ناقص
virions
مثالها
Elle a viré les vêtements usés de son placard.
او لباسهای فرسوده را از کمدش دور انداخت.
02
انتقال دادن وجه
transférer de l'argent d'un compte à un autre
مثالها
La banque a viré le salaire sur mon compte.
بانک حقوق را به حساب من واریز کرد.
03
اخراج کردن, بیرون کردن
renvoyer quelqu'un d'un emploi
مثالها
L' entreprise a décidé de virer un employé.
شرکت تصمیم گرفت یک کارمند را اخراج کند.
04
تغییر رنگ دادن, گراییدن
changer de couleur, souvent progressivement ou par réaction
مثالها
Le ciel a viré au gris avant la pluie.
آسمان قبل از باران به رنگ خاکستری تغییر کرد.



























