جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'obstacle
01
مانع
chose matérielle qui bloque le passage
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
obstacles
مثالها
Une pierre sur la route était un obstacle pour les voitures.
یک سنگ در جاده یک مانع برای ماشینها بود.
02
مشکل, دردسر
difficulté ou empêchement moral, psychologique ou matériel
مثالها
Le manque d'argent est un obstacle à son projet.
کمبود پول یک مانع برای پروژه اوست.



























