جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'obstacle
[gender: masculine]
01
مانع
chose matérielle qui bloque le passage
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
obstacles
مثالها
Le mur forme un obstacle entre les deux jardins.
دیوار یک مانع بین دو باغ تشکیل میدهد.
02
مشکل, دردسر
difficulté ou empêchement moral, psychologique ou matériel
مثالها
Sa peur du changement est un obstacle à son bonheur.
ترس او از تغییر یک مانع برای خوشبختی اوست.



























