جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
finir
01
به پایان رساندن, تمام کردن، خاتمه دادن
mettre quelque chose à sa fin
مثالها
Elle finit son livre en deux jours.
او کتابش را در دو روز تمام میکند.
02
دست برداشتن, دیگر (کاری را) نکردن، تمام شدن
rendre complet ou parfait
مثالها
Il finit le dessin avec soin.
او نقاشی را با دقت تمام میکند.
03
مردن, کار کسی تمام شدن
cesser de vivre, mourir
مثالها
Elle a fini jeune à cause d' un accident.
او بهدلیل یک حادثه در جوانی درگذشت.
04
تمام شدن, به پایان رسیدن
s'achever ou prendre fin
مثالها
La réunion finit bientôt.
جلسه به زودی پایان مییابد.
05
آخر و عاقبت به (جایی) رسیدن, آخر و عاقبت به (چیزی) ختم شدن
aboutir à un résultat ou une conséquence
مثالها
Le film finit par un rebondissement inattendu.
فیلم با یک پیچش غیرمنتظره به پایان میرسد.
06
بالأخره توانستن, فائق آمدن، توانستن
finalement faire quelque chose après un processus
مثالها
Elle finit par comprendre la situation.
او پایان میدهد به درک وضعیت.



























