جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
finir
01
به پایان رساندن, تمام کردن، خاتمه دادن
mettre quelque chose à sa fin
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
finis
اولشخص جمع
finissons
اولشخص زمان آینده
finirai
وجه وصفی حال
finissant
اسم مفعول
fini
اولشخص جمع زمان ناقص
finissions
مثالها
Elle finit son livre en deux jours.
او کتابش را در دو روز تمام میکند.
02
دست برداشتن, دیگر (کاری را) نکردن، تمام شدن
rendre complet ou parfait
مثالها
Il finit le dessin avec soin.
او نقاشی را با دقت تمام میکند.
03
مردن, کار کسی تمام شدن
cesser de vivre, mourir
04
تمام شدن, به پایان رسیدن
s'achever ou prendre fin
05
آخر و عاقبت به (جایی) رسیدن, آخر و عاقبت به (چیزی) ختم شدن
aboutir à un résultat ou une conséquence
06
بالأخره توانستن, فائق آمدن، توانستن
finalement faire quelque chose après un processus



























