جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
décoller
01
بلند شدن هواپیما از زمین, تیک آف کردن
quitter le sol en parlant d'un aéronef
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
décolle
اولشخص جمع
décollons
اولشخص زمان آینده
décollerai
وجه وصفی حال
décollant
اسم مفعول
décollé
اولشخص جمع زمان ناقص
décollions
مثالها
Notre vol a décollé avec 30 minutes de retard.
پرواز ما با 30 دقیقه تأخیر برخاست.



























