جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
heartily
اطلاعات دستوری
مثالها
She heartily welcomed the guests at the door.
او از مهمانها در دم در صمیمانه استقبال کرد.
02
با اشتیاق, پر انرژی
with enthusiasm, energy, or vigor
مثالها
The team heartily cheered their captain's speech.
تیم با شور و اشتیاق از سخنرانی کاپیتان خود استقبال کرد.
03
با اشتها, به مقدار زیاد
with a good appetite and in large amounts
مثالها
After the hike, they ate heartily to regain their energy.
بعد از پیادهروی، آنها با اشتها خوردند تا انرژی خود را بازیابند.
مثالها
I am heartily sorry for the mistake.
من از صمیم قلب بابت اشتباه متأسفم.
درخت واژگانی
heartily
hearty
heart



























