جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Guy
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
guys
مثالها
That guy over there is my math tutor.
آن پسر آنجا معلم ریاضی من است.
1.1
نوع, نر
an animal, usually a male
مثالها
We spotted a bunch of squirrels in the park. Those guys were quick!
ما یک دسته سنجاب در پارک دیدیم. آن پسرها سریع بودند!
02
مجسمه گای فاکس که در روز گای فاکس روی آتش سوزانده میشود, عروسکی که نماینده گای فاکس است و در جشنهای شب گای فاکس سوزانده میشود
an effigy of Guy Fawkes that is burned on a bonfire on Guy Fawkes Day
03
کابل مهار, کابل پشتیبانی
a cable, wire, or rope used to support and stabilize something
مثالها
When setting up the tent, it ’s important to use guy lines to keep it anchored and stable during a storm.
هنگام برپایی چادر، استفاده از طنابهای مهار برای نگه داشتن آن در جای خود و پایدار در طول طوفان مهم است.
04
بچه ها, مردم
any individual regardless of their gender, often used in plural
مثالها
Hey, guys, have you seen my keys anywhere?
هی، بچهها، کلیدهای من رو هر جایی دیدید؟
to guy
01
پشتیبانی با کابل, ثابت کردن با سیم نگهدارنده
steady or support with a guy wire or cable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
guy
سومشخص مفرد
guys
وجه وصفی حال
guying
گذشته ساده
guyed
اسم مفعول
guyed
02
مسخره کردن, ریشخند زدن
subject to laughter or ridicule



























