جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نمره
من نمره A در آزمون انگلیسی ام گرفتم چون سخت مطالعه کردم.
درجه, سطح
او به بالاترین درجه در سلسله مراتب نظامی رسید.
کلاس, سطح
کلاس پایان سال تحصیلی را با یک جشن جشن گرفت.
شیب, سرازیری
بزرگراه در نزدیکی گردنه کوه شیب تندی دارد.
نژاد بهبود یافته, نژاد دورگه
کشاورز گاو نژاد را برای تولید شیر بهتر پرورش داد.
سطح, درجه
سس در چند درجه تندی عرضه میشود.
سطح, ارتفاع
خانه بالاتر از سطح زمین اطراف ساخته شد.
درجه, سطح
فعل در سه درجه از آبلوت ظاهر میشود.
گراد, یک صدم گراد
مهندس شیب را با واحد گراد اندازهگیری کرد.
نمره دادن
معلم آخر هفته را به نمرهدهی به انشاهای دانشآموزانش گذراند.
نمره دادن, ارزیابی کردن
سرپرست عملکرد کارکنان را سالانه ارزیابی میکند تا پاداشها را تعیین کند.
درجه بندی کردن, طبقه بندی کردن
کارگران مواد را قبل از حمل و نقل بر اساس کیفیت درجهبندی کردند.
صاف کردن, هموار کردن
کارگران جاده را مسطح کردند تا برای رانندگی هموار شود.
درخت واژگانی



























