جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
متحمل شدن, تجربه کردن (شرایط سخت)
بعد از از دست دادن شغلش، جان مجبور شد از سر بگذراند یک دوره سختی مالی را.
چیزی را مجدد با دقت بررسی کردن
من دوست دارم قبل از سفر مروری بر چکلیست خود داشته باشم تا مطمئن شوم چیزی را فراموش نکردهام.
بلعیدن, با اشتها خوردن
بعد از پیادهروی، او تمام پیتزا را به تنهایی خورد.
بررسی کردن, مرور کردن
من باید این اسناد را بررسی کنم تا امضای قرارداد را پیدا کنم.
تصویب شدن, گذشتن
مقررات جدید مالیاتی پس از رأی پارلمان تصویب خواهند شد.
از میان چیزی رد شدن, از میان چیزی گذر کردن
برای رسیدن به مقصد، باید از یک سری ایستگاههای بازرسی عبور کنیم.
مصرف کردن, تمام کردن
او تمام کلوچهها را مصرف کرد قبل از اینکه مهمانی حتی شروع شود.
گذراندن, تکمیل کردن
شرکت انتظار دارد که همه کارکنان از آموزش و توسعه منظم عبور کنند.



























