جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gnarly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
gnarliest
شکل تفضیلی
gnarlier
درجهپذیر
مثالها
The old oak tree had a gnarly trunk that told stories of many storms.
درخت بلوط قدیمی تنهای پیچدار داشت که داستانهای بسیاری از طوفانها را روایت میکرد.
02
سخت, پر خطر
extremely challenging, often involving difficult or risky situations
مثالها
The gnarly skateboard trick required a lot of practice before he could land it successfully.
ترفند اسکیتبورد سخت قبل از اینکه بتواند آن را با موفقیت انجام دهد، به تمرین زیادی نیاز داشت.
مثالها
The movie had some gnarly scenes that were hard to watch.
فیلم چند صحنه ناخوشایند داشت که تماشای آنها سخت بود.
عامیانه
مثالها
The skateboard tricks he pulled off were absolutely gnarly!
حرکات اسکیتبوردی که انجام داد کاملاً عالی بود!



























