جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fun
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
She brings a sense of fun to the classroom.
او حس سرگرمی را به کلاس درس میآورد.
مثالها
You could feel the fun in the way they teased each other.
شما میتوانستید سرگرمی را در نحوهٔ مسخره کردن همدیگر احساس کنید.
fun
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most fun
شکل تفضیلی
more fun
درجهپذیر
مثالها
Watching a comedy movie is a fun way to relax and unwind.
تماشای یک فیلم کمدی راهی سرگرمکننده برای استراحت و آرامش است.
to fun
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
fun
سومشخص مفرد
funs
وجه وصفی حال
funning
گذشته ساده
funned
اسم مفعول
funned
مثالها
They were funning around, pretending to be detectives.
آنها شوخی میکردند، تظاهر میکردند که کارآگاه هستند.
درخت واژگانی
funny
fun



























