جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چنگال
من به آرامی با یک چنگال به لیوان ضربه زدم تا صدا ایجاد کنم.
چنگک باغی
دندانههای چنگک برای شکستن خاک فشرده عالی بودند.
چند راهی, انشعاب
پروژه به یک دو راهی رسید که در آن دو رویکرد پدیدار شد.
چنگال, انشعاب
پرنده روی چنگال درخت نشست.
چنگال, کشاله ران
دوچرخهسوار پس از یک سواری طولانی در ناحیه چنگال احساس ناراحتی کرد.
دوراهی
کوهنوردان چنگال چپ را برای رسیدن به اردوگاه انتخاب کردند.
چنگال (شطرنج)
اسب یک چنگال اجرا کرد و همزمان به وزیر و رخ حمله کرد.
چنگال, انشعاب
وقتی در حومه شهر رانندگی میکردیم، به یک دو راهی برخوردیم و مجبور شدیم تصمیم بگیریم به چپ یا راست بپیچیم.
چنگال, چنگال جلو
چنگال به موتورسیکلت کمک میکند تا به چپ یا راست بپیچد.
تقسیم شدن
مسیر پیادهروی به دو شاخه تقسیم شد، به کوهنوردان اجازه داد بین مسیرهای مختلف انتخاب کنند.
به شکل چنگال درآوردن, طراحی به شکلی که شبیه به شیئی با سه یا چهار نوک تیز باشد
او انتهای شاخهها را چنگالی کرد تا ظاهر شاخهای گوزن را برای تزئینات تعطیلات تقلید کند.
چنگال زدن, حمله همزمان
اسب با چنگال زدن به شاه و وزیر حریف، آنها را مجبور کرد یکی از مهرهها را قربانی کنند تا از کیش و مات جلوگیری کنند.
چنگال زدن, استفاده از چنگال
او با چنگک یونجهها را در انبار بالا انداخت تا به طور مساوی بین حیوانات پخش کند.



























