جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
foolish
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most foolish
شکل تفضیلی
more foolish
درجهپذیر
حوزه
behavior, judgment, evaluation
مثالها
It was a foolish gamble to invest all his money in one stock.
سرمایهگذاری تمام پولش در یک سهام یک قمار احمقانه بود.
مثالها
He was foolish enough to believe he could win the lottery without buying a ticket.
او به اندازهای احمق بود که باور کند میتواند بدون خرید بلیط در قرعهکشی برنده شود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
foolishly
foolishness
foolish
fool



























