جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Abode
formal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
abodes
02
اقامت, اقامت موقت
a period of residence or temporary stay in a place
مثالها
His brief abode at the remote mountain cabin gave him time to finish his novel.
اقامت کوتاه او در کلبه کوهستانی دورافتاده به او زمان داد تا رمانش را تمام کند.



























