جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fierce
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
fiercest
شکل تفضیلی
fiercer
درجهپذیر
مثالها
The fierce competitor did not back down, even when challenged by his rivals.
رقابتکننده سرسخت حتی وقتی توسط رقبایش به چالش کشیده شد، عقب نکشید.
مثالها
She showed a fierce determination to succeed in her career.
او عزمی سرسختانه برای موفقیت در حرفهاش نشان داد.
slang
مثالها
His fierce style, combining daring colors with sharp accessories, made him the center of attention.
سبک جسورانه او، که رنگهای جسورانه را با لوازم جانبی تیز ترکیب میکرد، او را به مرکز توجه تبدیل کرد.
04
عالی, درخشان
(Irish) very good, excellent, or outstanding
slang
مثالها
He 's a fierce player on the team.
او یک بازیکن fierce در تیم است.
درخت واژگانی
fiercely
fierceness
fierce



























