جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fierce
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
fiercest
شکل تفضیلی
fiercer
درجهپذیر
مثالها
The fierce tiger bared its teeth and growled at the intruder in its territory.
ببر خشمگین دندانهایش را نشان داد و به مزاحم در قلمروش غرید.
مثالها
The fierce competition between the two teams led to a thrilling match.
رقابت شدید بین دو تیم به یک مسابقه هیجانانگیز منجر شد.
عامیانه
مثالها
She walked into the room with a fierce attitude, owning her bold fashion choices with confidence.
او با نگرشی سرسختانه وارد اتاق شد و با اعتماد به نفس، انتخابهای جسورانه مد خود را به نمایش گذاشت.
04
عالی, درخشان
(Irish) very good, excellent, or outstanding
عامیانه
مثالها
The concert was fierce, everyone loved it.
کنسرت عالی بود، همه آن را دوست داشتند.
درخت واژگانی
fiercely
fierceness
fierce



























