جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
feebly
مثالها
The old engine coughed feebly before finally starting with a weak sputter.
موتور قدیمی ضعیفانه سرفه کرد قبل از اینکه بالاخره با یک جرقه ضعیف روشن شود.
02
به صورت ضعیف, به صورت غیرقانع کننده
in a way that is unconvincing, ineffective, or lacking in impact
مثالها
She feebly tried to explain her lateness, but the excuse fell flat.
او به ضعف سعی کرد دیرکرد خود را توضیح دهد، اما بهانهاش بیاثر بود.



























