جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to decussate
01
قطع کردن, تقاطع داشتن
cross or intersect so as to form a cross
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
decussate
سومشخص مفرد
decussates
وجه وصفی حال
decussating
گذشته ساده
decussated
اسم مفعول
decussated
decussate
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most decussate
شکل تفضیلی
more decussate
درجهپذیر
مثالها
The decussate pattern helps the branches get more sunlight.
الگوی متقاطع به شاخهها کمک میکند نور خورشید بیشتری دریافت کنند.
02
متقاطع, چیده شده به صورت جفتهای متقابل در یک زاویه
(of leaves or shoots) arranged in pairs across from one another at an angle
مثالها
This tree has decussate branches that create an intricate structure.
این درخت شاخههای متقاطع دارد که ساختاری پیچیده ایجاد میکنند.
درخت واژگانی
decussation
decussate



























