جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Deadening
01
بی اثر کردن, خنثی سازی
the act of making something futile and useless (as by routine)
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
singular
not gender specific
deadening
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most deadening
شکل تفضیلی
more deadening
درجهپذیر
حوزه
experience, cognition, evaluation
مثالها
The deadening lecture caused many students to drift off to sleep.
سخنرانی خستهکننده باعث شد بسیاری از دانشآموزان به خواب بروند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
deadening
deaden



























