جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Deadening
01
بی اثر کردن, خنثی سازی
the act of making something futile and useless (as by routine)
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
deadening
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most deadening
شکل تفضیلی
more deadening
درجهپذیر
مثالها
His deadening monologue about the company ’s policies left the audience yawning.
تکگویی خستهکننده او درباره سیاستهای شرکت، مخاطبان را خمیازهکشنده رها کرد.
درخت واژگانی
deadening
deaden



























