جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Conflagration
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
conflagrations
مثالها
The forest was reduced to ashes in the massive conflagration, which raged uncontrollably for days.
جنگل در آتشسوزی عظیمی به خاکستر تبدیل شد، که برای روزها به طور غیرقابل کنترلی شعله ور بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
conflagration
conflagrate



























