جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Conflagration
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
conflagrations
مثالها
Firefighters from several towns joined forces to combat the conflagration that threatened to engulf the entire neighborhood.
آتشنشانان از چندین شهر برای مبارزه با آتشسوزی بزرگ که تهدید به بلعیدن کل محله میکرد، نیروهای خود را متحد کردند.
درخت واژگانی
conflagration
conflagrate



























